خلاصه: زایندهرود، شریان حیاتی فلات مرکزی ایران، روزگاری مایه آبادی و طراوت نصفجهان بود. این مقاله به سرگذشت پرفرازونشیب این رود تاریخی، از روزگار شکوفایی تا سالهای خشکی کشنده، و تازهترین نشانههای بازگشت حیات به بستر خفته آن میپردازد.
جواهر زاگرس در دل کویر
در میان کوههای سربهفلککشیده زردکوه بختیاری، چشمهای میجوشد که تقدیرش آبیاری خشکترین دل ایران است. زایندهرود، این مار زمردینِ مهربان، پس از طی ۴۰۵ کیلومتر پیچوخم در دل کوهستان و دشت، جان میبخشد به نخلستانها، باغهای چنار کهن، و پلهای تاریخی اصفهان. روزگاری سیوسه پل و پل خواجو، آیینه تمامنمای قامت مواج این رود بودند و آب، زیر طاقهای گلدسته، شعر «اصفهان نصف جهان» را زمزمه میکرد.
روزی که آب رفت و خاطره ماند
فاجعه از اواخر دهه ۱۳۸۰ جرقه زد. رشد جمعیت، توسعه بیرویه کشاورزی در حوضه زایندهرود، احداث سد چمآسمان و تغذیه آبخوانهای فرعی، همراه با کاهش بارشهای ۳۰ ساله، زنجیره خفقان را شکل داد. اما نقطه اوج فاجعه سال ۱۳۹۲ بود؛ برای نخستین بار در تاریخ ۵۰۰۰ ساله اصفهان، آب زایندهرود به طور کامل قطع شد. بستر رودخانه به بیابانی از گل و لای ترکخورده بدل گشت و بوی تعفن فاضلاب شهری جای خنکای آب را گرفت.
مرگ تالاب گاوخونی و طوفانهای نمک
زایندهرود تنها سیرابکننده اصفهان نبود؛ سرنوشتش به تالاب بینالمللی گاوخونی گره خورده بود. با خشک شدن رود، این تالاب ارزشمند هم به کانون ریزگردهای نمکی تبدیل شد. طوفانهای نمک، روستاهای ورزنه و هروین را در مهی تلخ و سرطانزا فرو برد؛ هزاران خانواده کشاورز مجبور به ترک دیار خود شدند. شمشیر داموکلس خشکی زایندهرود، نه فقط باغهای اصفهان، بلکه سلامت و اقتصاد نصف جهان را تهدید کرد.
نفسهای بهاری: احیای نسبی از ۱۴۰۲
بعد از سالها اعتراضات مردمی، راهپیماییهای نمادین و فشار کارشناسان، سرانجام در سال ۱۴۰۲ تصمیمات جدیتری گرفته شد. برنامههای سازگاری با کمآبی، ممنوعیت کشت محصولات آببر مانند برنج و هندوانه در حوضه، و افزایش رهاسازی حقابه از سد زایندهرود، کمکم چهره رود را تغییر داد. در بهار و تابستان ۱۴۰۳، برای نخستین بار در یک دهه اخیر، آب تا پل خواجو رسید و اصفهانیها بار دیگر زیر طاقهای تاریخی، قایقرانی و شیرجه در آب خنک را تجربه کردند. هرچند این جریان همچنان متناوب و ناپایدار است، اما نفس امیدی بود برای استخوانهای خشکیده یک رود کهن.
چالشهایی که آب از آنها رد نشده
با وجود این شادی شکننده، هنوز پای صحبت کشاورزان شرق اصفهان که بنشینید، از چاههای خشک و زمینهای شور میگویند. افت سفرههای آب زیرزمینی در دشت اصفهان به قدری شدید است که فرونشست زمین، به بناهای تاریخی اصفهان مانند میدان نقش جهان نیز آسیب رسانده است. مهمتر آنکه اختلاف بالادست و پاییندست بر سر تقسیم آب، همچنان حلنشده باقی مانده و هر بار که سد دهانه را میبندد، روستاهای تالاب گاوخونی دوباره با تشنگی مواجه میشوند.
زایندهرود؛ آینه تمامنمای بحران آب در ایران
داستان زایندهرود، فراتر از یک رود است. این رود، روایت تلخ و شیرین تقلای انسان با طبیعت است؛ از اوج شکوفایی و خیالانگیزی تا حضیض خشکی و فراموشی. اما شاید مهمترین درس زایندهرود برای ما ایرانیان این باشد که آب، اگر نرود، دیر یا زود میمیرد و این مرگ، تنها یک رود را از میان برنمیدارد، بلکه فرهنگ، اقتصاد، هنر و زیست جمعی را هم با خود به زیر خاک میسپارد. امروز، هر قطرهای که در بستر زایندهرود جاری میشود، نه فقط یک مولکول آب، که پیام «ما همچنان امیدواریم» است.
آیا میدانستید؟
زایندهرود که در زبان محلی «پِلیهرود» (رود پرآب) نامیده میشود، روی سازندهای آهکی زاگرس جریان دارد و آبش به طور طبیعی دارای املاحی است که آن را برای شرب و کشاورزی ایدهآل میکند. سیوسه پل معروف اصفهان در زمان شاه عباس صفوی بر روی این رود ساخته شد و تعداد طاقهای آن ۳۳ طاق نیست، بلکه ۲۹ طاق است و نامش از ۳۳ چشمه هیدرولیکی آن گرفته شده است. علاوه بر این، زایندهرود تنها رودخانه ایران است که به تالاب بینالمللی گاوخونی میریزد و هیچ خروجی به دریا یا دریاچه دیگری ندارد.